
خوشبختی
چشم داشتن به مقدرات خوب خداوندی نیست
خوشبختی
به انتظار طلوع خورشید نشستن نیست
خوشبختی
ورود سرزده ممهمان عزیزی از راه دور نیست
خوشبختی
وقوع یک معجزه نیست
خوشبختی
اصولا به انتظار نیست
با اینکه خوشبختی در انتظار بی تلاش نیست
خوشبختی استفاده صحیح از طلوع خورشید است خوشبختی شب و روز کوشیدن ، پیوسته در تلاش بودن و آنی نیاسودن است
خوشبختی در اعجازی است که وجودت را به حرکت می آورد پایی که خستگی نشناسد و هیچ گاه از رفتن نایستد
شبها چقدر ملال آورند.
اصلا ٬ ملال درخود کلمه ی شب ختم می شود.
ماه اما هرشب٬ در این شبهای جانکاه٬ با تمام دلخستگی هایش٬
از آن اوجها سر فرود آورده٬ در آیینه ی زلال چشمه سار نور خویش٬
با تمام پیری اش٬ با تمام خستگی اش٬ با تمام غرورش
چهره ی چروکیده ی خود را می نگرد.
پنهان از مردمان و در خلوت ظلمات٬ اشکی به حال خود می ریزد.
آه از این خستگی
آه از این چروکیدگی
آه از این همه شب
آه از این همه شب زنده داری
آه
آه
آه ...
**********
چه غم انگیز است که چشم انتظار شب بمانی و روزها را بدان امید٬ به شب برسانی.
غم انگیزتر آن است که شب را در حسرت رسیدن صبح بیدار بمانی و رسیدن روز را انتظار کشی.
غم انگیزتر از هر دو آن است که از این همه تکرار٬ دلزده باشی.
**********
بی تو ٬ روزها را در تمنّای فرا رسیدن شبها٬ می شمارم.
چون شب سایه ظلمت خویش را بر سرم می افکند٬
ظلمت - که عمری است در آن غرق شده ام -٬ به ستوهم می آورد.
باز با همان تمنَای روزانه٬ خسته تر از روزهای انتظار٬ چشم به افقهای ناپیدا می دوزم
تا کی این شب غم بار به سر آید
و باز روز از نو و روزی از نو.
تا کی این روزهای ملال ٬
سرآیند ...!!!

امروز اولين روز از بقيه ي عمر ماست...
***
همه ي ما دل بزرگي داريم..خيلي بزرگ....چون گاهي دلمون به وسعت آسمون و زمين ميگيره....
***
بازي شروع شد...دويدم....دست و پا زدم....غرق شدم....دل شکستم...عاشق شدم...بيرحم شدم...مهربان شدم...بچه بودم...بزرگ شدم...پير شدم...بازي تمام شد....زندگي را باختم...
***
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست...خاطره ي پريدن با او کاري ميکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند...
***
ماشين زندگيت رو جلوي هر خونه اي پارک نکن....ممکنه چرخهاي قلبت رو پنچر کنن
***
حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد
***
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است.
***
اين خيلي خوبه که حد اقل افکارمون ماله خودمونه!

منتظر می مانم
منتظر می مانم
تا طلوع خورشید تا شبم کوچ کند به سحرگاهی یک روز قشنگ تا که پاییز و زمستان بروند تا بتابد آفتاب تا ببارد باران به تن سوخته خشک زمین منتظر می مانم٪
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
قضاوت خوب محصول تجربه است وتجربه محصول قضاوت بد.
غیبت حاصل قضاوت های زود هنگام و بی پروای ماست و خراب شدن پل ها میان آدم ها حاصل غیبت های مکرر.
مثبت اندیشی و گفتگو با خود =انگیزه و نشاط.
تلاش شما مانند سپرده بانکی است! منتظر سود آن باشید.
دروغ/غیبت/احساس گناه/بد دهنی/خشم و ترس را رها کنیم.
بخواب آرام
بخواب ای عشق جاویدان در این روئیای دیرینه صدای هیچ مجنونی نمی آید بخواب آرام
پس آسوده خاطر باش که در فکرم دگر چیزی به جز فکرت نمی آید بخواب ای حس بی پایان
نوای لرزش دستان سردم باش بخواب و در میان خوابها وهم و آشفته به دنبال نگاهم باش
می خواهم بخوابم باز در روئیا کنارم باش
تنها یار ما
اگه بی پناه شدی/اگه دلت گرفت/اگه شکست/اگه تنها موندی/اگه اشکات سرازیر شدن اگه...
اون موقع است که خدا عاشقت شده اگه دستت رو نگرفت و باز هم احساس تنهایی کردی اون لحظه است که داری به خوشبختی نزدیک می شی ولی حیف که خودت خبر نداری!!!
![]()


۱)کسیکه محبت دارد صبور است و مهربان حسود نیست و به کسی رشک نمیبرد
۲)مغرور نیست و هیچگاه خود ستایی نمیکند
۳)به دیگران بدی نمیکند خودخواه نیست و باعث رنجش کسی نمیشود
۴)کسی که محبت دارد پر توقع نیست واز دیگران انتظار بیجا ندارد
۵)عصبی و زود رنج نیست و کینه بدل نمیگیرد
۶)هرگز از بی انصافی خوشحال نمیشود بلکه از پیروز شدن راستی شاد میشود
۷)به همه وفادار میباشد و همه را باور میکند
۸)پشت سر خواهران و برادران خود صحبت نمیکند
۹)بد نمیگوید و سعادت همگان را میخواهد
سه چیز همیشه باقی میماند
ایمان
امید
محبت

.jpg)
شخصی را به جهنم می بردند در راه برمی گشت و به عقب خیره می شد
ناگاه خدا فرمود : اورا به بهشت ببرید
فرشتگان پرسیدند : چرا ؟؟؟
خداوند فرمود : اوچندین بار به عقب نگاه کرد
او امید به بخشش دارد ...........

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک , این کولی خانه به دوش
روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت ...

تو كه اهسته مي خواني قنوت گريه هايت را
ميان ربناي سبز دستانت دعايم كن

دو دوست در بيابان همسفر بودند.در طول راه دعوا كردند.
يكي به ديگري سيلي زد.دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود
بدون هيچ حرفي روي شن نوشت:(( امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد)).
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند وتصميم گرفتند حمام كنند
.ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد .اما دوستش اورا نجات داد
.او بر روي سنگ نوشت ((امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد)).
دوستي كه او را سيلي زده بود پرسيد((چرا وقتي سيلي ات زدم ،برروي شن
و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟))
دوستش پاسخ داد ((وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي
شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند.ولي وقتي به تو خوبي مي كند
بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكتد

نقل از کتاب گلچینی از ضرب المثل های جهان . مولف : دکتر اسدی
اگر حسود نباشد جهان گلستان است .


علت بسیاری از ناراحتیهای تو این است که مانند دیگران فکر میکنی ، مانند دیگران زندگی میکنی و مانند دیگران حرف میزنی ، اگر میخواهی با خدا دوستی کنی باید از مرز خود بگذری ، بدین صورت که تغییرات اساسی در افکارت ، اعمالت و گفتارت بوجود آوری ۰ حتی آرزوها و آرمانهای تو نباید دیگر انسانی باشند چون تو دیگر از مرز خود گذشتهای ۰ اگر این مطالب را برایت مینویسم برای این نیست که بخوانی و نظر بدهی. نه . من برای این مینویسم که آنها را بخوانی و بدانها عمل نمایی

هر گاه که چهره واقعیات را به دیگران مینمایانی خود خداگونهات را یکبار دیگر خلق نمودهای
اگر به درون خود عمیقاً نظر بیفکنی به بسیاری از مجهولات و حقایق دست پیدا خواهی کرد
هنگامیکه از دیگران بدگویی میکنی زشتیها را دوباره جلوهگر میسازی پس هرگاه میخواهی از حقایق سخن بگویی از معایب دیگران نگو
اگر به گفتارت و اعمالت تسلط پیدا نکنی هیچگاه نخواهی توانست به واقعیت وجودیات دست یابی و در زندگی شخص موفقی شوی

چند سخن:
هیچ موفقیتی بدون صبر امکان پذیر نیست. نیوتن
گرچه صبر خیلی تلخ است ولی نتیجه اش شیرین است. لامارتین
صبر دشمن عجله است و عجله باعث شکست است. آلفرد نوبل
آن که از گردش روزگار عبرت نگیرد همیشه نادان باقی خواهد ماند. سعدی
صبر کوره گدازنده ایی است که شخص در حرارت آن آبدیده می شود. کانت
صبر را باید از درخت آموخت که همه رنج خزان و زمستان را تحمل می کند تا بهار برسد و باز شکوفا شود. دانته
هر کس از طبیعت درس نیاموزد از هیچ استادی نخواهد آموخت. میکل آنژ
زندگی بال و پری دارد اندازه مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی خواندن سهراب و تجربه ی یک مرداب
زندگی حس غریبی و پریدن در آب
زندگی حس پری بودن وترس ازغرق شدن
زندگی اوج هم آغوشی یک نقاش با یک بوم است
زندگانی گاهی رفته تا اوج ستاره بالا تا به جایی که دگرنرسد دست تملق بر او
زندگی را باید پشت اجبار چراغ قرمزپشت آن کولی اسپند به دست تجربه کرد
زندگی را باید توی پس کوچه تنهایی ها
در نگاه غم یک مادر پیر که خمیده شده از
درد فراق فرزند ، و به امید رسیدن به وصال هم چنان پا برجاست پیدا کرد
زندگی یک درد است آنکه می اندیشد یک قلم مال سیاست چند است؟
زندگی تولد شهر بمی ست در رویا ،
زندگی سوختن مشق و کلاس و کودک
زندگی سوختن عصر مدرن و تکنیک
زندگی زیبا بود روز اول که بگفتیم قدم پا برجا
زندگی زیبا بود روز دوم که بگفتیم فقط آزادی
زندگی زیبا بود روزسوم که هدف بعثی بود
زندگی زیبا بود شب معراج جوانان در خاک
زندگی تلخ گذشت ، تلخ ،همچون یک جام
زندگی ویران شد وقت سازندگی و بهورزیست
زندگی یک درد است زندگی یک فرق است
زندگانی کردن از برای من تو یک حق است
روز اول که بگفتیم قدم پا برجا تا به آن شب که نمودیم وداع با شهدا
زندگی فرق میان من و آقا زاده (۱)
زندگی فرق میان تو و آقازاده
زندگی فرق میان همه با بچه او....
او که میگفت همه با هم باشیم دست در دست دهیم ونمائیم زبون دشمن دون
در دلش میخندید ونگاهش گریان
خنده ازحس دل آرامی خود که هم اینک نیست فرزند عزیزش ، ایران
او شده راهی آن شهر فرنگ از برای تحصیل
بی غم از حس کلام همه با هم باشیم
گریه اش از پی چیست؟
شاید آموزش روباه به یک مکر جدید!
ای تو سهراب کجایی که دلم غمگین است
زندگانی سیبیست، طرفی سرخ ز شرم پدرانی، که حسرت به دل اند
طرفی گندیده هم چو آنانکه گناه آلوده اند

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كرند كه ناگهان دوتا از انها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند:كه ديگر چاره اي نيست شما به زودي خواهيد مرد.دو قورباغه اين حرفها را نشنيده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند اما قورباغه هاي ديگر مدام مي گفتند كه دست از تلاش بردارند چون نمي توانند از گودال خارج شوند و خيلي زود خواهند مرد.بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت سرانجام به داخل گودال پرتاب شد و مرد.اما قورباغه ي ديگر با تمام توان براي بيرون امدن از گودال تلاش مي كرد هرچه بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه تلاش بيشتر فايده اي ندارد او مصمم تر ميشد تا انكه بالاخره از گودال خارج شد.وقتي بيرون امد بقيه قورباغه ها از او پرسيدند مگر تو حرفهاي ما را نمي شنيدي؟ معلوم شد كه قورباغه ناشنواست در واقع او تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند.

اگه يه روزي يه جائي يه كسي گفت چقدر خوشگلي جو گير نشو
پ.ن: اين مطلب فقط و فقط براي آدمهاي جو گير حالا هر نوعش
.
.
.
.
.
جو گير نشو
خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگهای خاکستری نقاشی کشیده ام.
ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم و روی تمام خاطره های
قشنگم خط قرمز کشیدم
ببخش اگر با دیدن ستاره باران آسمان عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم
ببخش اگر لابلای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم شدم و به بهار نرسیدم
ببخش اگر در گذر از پیچ و خمهای زندگی همیشه به بن بست رسیدم و فراموش کردم را
آسمان همیشه باز است.
جاده آخر نداره رسيدناش خياليه
دستِ آخرين مسافر كه اسيرِ زمينه
عبدالجبار کاکایی
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز و صمیمی ، به همان باغ بلور
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی به صبوری به شکیبایی تو
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه به ایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟؟؟
اگر این شبح هر شبه تصویر تونیست ،
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است ؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش !

"تماميت من
چونان پيچكي بر ديواره خيالت
پيچيده است
و خيالت چون شمشير سبز
آينه وار
در تار و پود وجودم
رخنه كرده است
دردهاي من زيباست
دردهاي من گاهي
مثل اشك شادي ها
در طلوع يك ديدار
بر فراز روياهاست
گرجه سخت گمنام است دردهاي من
اما در نگاه يك لبخند مي توان فهميد."

كاش مي دانستي
زندگي با همه وسعت خويش
محفل ساكت و غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
زندگي جنبش و جاري شدن است
از سرآغاز حيات
تا به جايي كه خدا مي داند ...
(استاد مرحوم شريعتي)
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه گذاشتن
سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاريست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلكه پنهان كردن قلبي
است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.عميق ترين درد در
زندگي مردن نيست ، بلكه مهر سكوت زدن
به تمام نگفته هاست. عميق ترين درد در زندگي مردن
نيست ،بلكه بين هزار نفر ، خود را تنها ديدن است.
خدايا نمي دونم چطوري دارم نفس مي كشم ، چطوري دارم تحمل
مي كنم و چطوري آروم نشستم و خفه شدن خودمو بي رحمانه حس
مي كنم ،دارم در حق خودم بد مي كنم
خودمو ، خودم بي رحمانه مي شكنم
روزي مردي كه چهره ي بسيار زشتي داشت در آينه به خود نگاه كرد .
با تعجب به خودش گفت كه حكمت خدا چه بوده در آفريدن صورت زشت
من ؟ از ميان آيينه صدا آمد كه : حكمت من در خلقت تو ، محبت من
است كه در وجود تو سرشته شده است تا ديده غيري بر او نيفتد.
نه شبی تاریک است .
و در این تنهایی......
به خدا می دانم !
که خدا نزدیک است.
چقدر سخته تو چشــمای کسی که تـمام عشقتو دزدید و به جاش یـه
زخمه همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری،...
چقـدر سخته سرتو باز به دیــواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده،....
چقدر سخــته تــو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نـتونی بگی،.......
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کـنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری،........
چقدر سختــه گــل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت
بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی :
" گل من باغچه نو مبارک"


لحظه ها شتابان در گذر است...
چشم در راه زمزمه ای ...
حادثه ای...
می سپارم خود را به سکوت...
به نگاهت که در آن،
صورت آرامش پیداست...
اندکی فاصله است،
تا هجوم فاصله ها...
تا شکستن در خود ...
تا سقوط قطره های بی صدا...
حادثه نزدیک است!

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
کاش براي حرف زدن نيازي به صحبت کردن نداشتيم
کاش براي حرف زدن فقط نگاه کافي بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
سکوتي را که يک نفر بفهمد بهتر از هزار فريادي است که هيچ کس نفهمد
سکوتي که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هايي که گفتنش يک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم همه چشماي خيسمون رو ميديدن
بزرگ شديم هيچکي نميبينه
بچه بوديم تو جمع گريه مي کرديم
بزرگ شديم تو خلوت
بچه بوديم راحت دلمون نمي شکست
بزرگ شديم خيلي آسون دلمون مي شکنه
بچه بوديم همه رو 10 تا دوست داشتيم
بزرگ که شديم بعضي ها رو هيچي بعضي هارو کم و بعضي ها رو بي نهايت دوست داريم
بچه که بوديم قضاوت نمي کرديم و همه يکسان بودن
بزرگ که شديم قضاوتهاي درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغيير کنه
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگي 10 تا دوست داشتيم
بچه که بوديم اگه با کسي دعوا ميکرديم 1 ساعت بعد از يادمون ميرفت
بزرگ که شديم گاهي دعواهامون سالها تو يادمون مونده و آشتي نمي کنيم
بچه که بوديم گاهي با يه تيکه نخ سرگرم مي شديم
بزرگ که شديم حتي 100 تا کلاف نخم سرگرممون نميکنه
بچه که بوديم بزرگترين آرزومون داشتن کوچکترين چيز بود
بزرگ که شديم کوچکترين آرزومون داشتن بزرگترين چيزه
بچه که بوديم آرزمون بزرگ شدن بود
بزرگ که شديم حسرت برگشتن به بچگي رو داريم
بچه که بوديم تو بازيهامون همش اداي بزرگ ترها رو در مي آورديم
بزرگ که شديم همش تو خيالمون بر ميگرديم به بچگي
بچه بوديم درد دل ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
بچه که بوديم دوستيامون تا نداشت
بزرگ که شديم همه دوستيامون تا داره
بچه که بوديم بچه بوديم
بزرگ که شديم بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم
... اي کاش هيچ وقت بزرگ
نمي شديم
و هميشه بچه بوديم
«به نور نگاه کن! سایه ها پشت سرت خواهند بود.»
رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ،
اما آرامش نيز هست ، شادي هست ، رقص هست ، خدا هست.
زندگي ، همچون رودي بزرگ ، جاودانه روان است.
زندگي همچون رودي بزرگ که به دريا مي رود ،
دامان خدا را مي جويد .
خورشيد هنوز طلوع ميکند.
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است:
بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي کشد :
امواج دريا ، آواز مي خوانند ،